حسن بن عبد الرزاق لاهيجى
41
رسائل فارسى ( فارسى )
آنها نمىآورد ، نه به صورت صريح و نه به صورت اشاره . البته ميرزا حسن اصولا در آثارش از ديگران كم نقل مىكند مثلا در الفة الفرقه در دو مورد به اثولوجيا و در يك مورد به شفاى ابن سينا استناد مىكند . اما در مواردى هم كه جا داشت ميرزا حسن نامى از آنها بياورد باز ذكرى از آنها به ميان نياورده است . او باب آخر ( باب سوم ) آئينهء حكمت را در دو فصل بدين عناوين قرار داده است : فصل اوّل : در ذكر احاديثى كه دلالت بر مدح حكمت و حكما مىكند . فصل دوم : در ذكر علمايى كه آثارشان بر فضل حكما دليل است . سپس او در فصل دوم چنين مىگويد : هر كس را اندك معرفت به احوال علما باشد ، داند كه علماى اسلام هميشه در علم حكمت مختلف بودهاند و در هر زمانى جمعى كثير از علماى معروف كه شك و قدح در دانش و ايمان ايشان نيست و تشنيع ايشان كمتر از شك در روشنى آفتاب و ماه نيست ، اهل حكمت و معروف به آن بودهاند چون : خواجه نصير الدين طوسى ، علّامه حلى ، امير محمد باقر داماد و غير ايشان از علما - قدس اللّه أرواحهم - كه تفصيل اسامى سامى ايشان مؤدّى به اطناب مىشود . اين جماعت و جماعت ديگر از متقدمين و متأخرين و معاصرين و متقاربين زمان ما كه همه معروف و مشهورند به فضل و ايمان و مدارست حكمت و رعايت آن ، و از جملهء علماى عظيم الشأن سيد على بن طاووس - رحمه الله - در كتاب فرج المهموم كه در تحقيق علم نجوم نوشته گفته كه : « ابرخس و بطلميوس و اكثر حكما انبيا بودهاند ، اما چون نامهاى ايشان به زبان يونانى بوده بر مردم مشتبه گشته و ايشان را نشناختهاند . و شيخ بهاء الملة و الدين در كتاب حدائق الصالحين بعد از نقل اين كلام گفته كه : « كلام سيد استبعادى ندارد ، چه هر كس تأمل و تعمق در اين علم شريف كند ، توانست كه اصول مطالب آن مستفاد از انبيا - عليهم السلام - است و حكم جزم به اين معنى كند به حيثيتى كه